محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

852

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و دنبالهء سخن در روايت عثمان بن عمرو هست كه پيمبر فرمود : پيش خديجه رفتم و گفتم : « مرا بپوشانيد » و مرا بپوشانيدند ، و آب بر من افشاندند و اين آيات نازل شد كه « * ( يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ، قُمْ فَأَنْذِرْ 74 : 1 - 2 ) * » [ 1 ] يعنى : اى جامه به خويش پيچيده ، برخيز و بترسان . از هشام بن محمد روايت كرده‌اند كه جبريل اول بار به شب شنبه و شب يكشنبه پيش پيمبر آمد آنگاه رسالت خداى را به روز دوشنبه آورد وضو و نماز را به او آموخت و « * ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ 96 : 1 ) * » را تعليم داد ، و پيمبر صلى الله عليه و سلم روز دوشنبه كه وحى آمد چهل سال داشت . ابو ذر غفارى گويد : از پيمبر پرسيدم : « اول بار چگونه يقين كردى كه پيمبر شده اى ؟ » گفت : « اى ابو ذر ، من به درهء مكه بودم كه دو فرشته سوى من آمدند يكى بر زمين بود و ديگرى ميان زمين و آسمان بود ، و يكيشان به ديگرى گفت : « اين همانست . » ديگرى گفت : « همانست . » گفت : « او را با يكى وزن كن . » و مرا با يكى وزن كردند كه بيشتر بودم . پس از آن گفت : « او را با ده تن وزن كن . » و مرا با ده تن وزن كردند و بيشتر بودم . آنگاه گفت : « او را با صد تن وزن كن » و مرا با صد تن وزن كردند و بيشتر بودم . آنگاه گفت : « وى را با هزار تن وزن كن . » و مرا با هزار تن وزن كردند و

--> [ 1 ] مدثر : 1 و 2